۱۳ اردیبهشت ۸۷

کاش ما هم اجازه سی ان ان را داشتیم

س.س: خبرگزاری فارس خبری به دست آورده و ذوق زده این خبر را به عنوان خبر اول خود بر روی سایتش قرار داده که در نگاه اول به ضرر جرج بوش رئیس جمهور امریکا جلوه می کند. به نوشته خبرگزاری فارس نتایج یک نظرسنجی برای شبکه تلویزیونی CNN نشان داد که بوش منفورترین رئیس جمهور آمریکا است.
کاری به صحت و سقم این نظر سنجی و شیوه نمونه گیری ان ندارم. برایم فقط یک سوال پیش آمده و این که آیا تصورش ممکن است در ایران هم شبکه خبر مثل CNN حاضر شود درباره میزان محبوبیت احمدی نژاد اظهار نظر کند؟
اصلا شبکه خبر هیچ، آیا هیچ یک از روزنامه های مستقل یا اصلاح طلب اساسا اجازه دارند درباره میزان محبوبیت نفر اول دولت نظر سنجی کنند و در صورت منفی بودن نتایج اقدام به چاپ آن کنند؟
توجه داشته باشد جمهوری اسلامی سال ها است در بوق و کرنا کرده که شبکه صهیونیستی CNN آلت دست دولت آمریکا است و در جهت خواست این دولت عمل می کند. آیا خود خبرگزاری فارس که آلت دست دولت نهم نیست حاضر است محبوبیت رئیس جمهور یا حتی یکی از وزیران یا محض رضای خدا یکی از مدیران دولت نهم را اینگونه به چالش بکشد. البته از خبرگزاری فارس انتظاری نیست اما همین که در ایران رسانه های منتقد دولت به انداره آلت دستی چون CNN اجازه ندارند در خصوص دولت مهرورزشان اظهار نظر کنند به خوبی می توان حد آزادی بیان و میزان تحمل حاکمان جامعه پی برد.
این را گفتیم تا بهانه ای باشد که پاس بداریم روز جهانی ازادی مطبوعات را و آرزو کنیم ما هم در ایران به اندازه آن آمریکایی های فلان فلان شده (به قول اقایان) آزادی نقد اصحاب قدت را داشته باشیم.
راستی شما میان دموکراتی که منفور باشد ولی اجازه نقد و انتقاد و حتی توهین به خود را بدهد با کسی که هم منفور است و هم آزادی بیان را محدود می کند کدام را انتخاب می کنید؟
 به گمانم در سیاست که پدر و مادر ندارد و قدرتش همه را بدنام می کند زیبنده برای یک حاکم آن باشد که دموکرات و طرفدار آزادی بیان باشد. وگرنه منفور بودن ذات قدرت است و از این ویزگی برای دولتمردان راه فراری نیست اما امان از روزی که آدم قدرت را به دست بگیرد و بنا به ویژگی هایش بدنامی نزد شهروندان پدید بیاید اما طعمی از دموکراسی و آزادی بیان به شهروندان نرسد!


۱۲ اردیبهشت ۸۷

قرار بود ارشاد شویم اما

س.س: امشب در کمتر از 15 دقیقه سه بار نگاهمان نسبت به یک انسان مذهبی تغییر کرد و  هر بار در مورد او قضاوت جداگانه ای انجام دادیم....
با بچه ها رفته بودیم انجمن صنفی روزنامه نگاران تا در مراسم روز جهانی آزادی مطبوعات و انتخاب پنج روزنامه نگار برتر شرکت کنیم. طبق معمول در این قبیل برنامه ها جمعی از دوستان قدیمی و رفقای مطبوعاتی را دیدیم. در انتهای برنامه هم بیرون سالن و در کوچه، حلقه های چند نفره بچه ها شکل گرفته و هر جمعی به بحثی مشغول بود. کار به جایی رسید که نیروی انتظامی هم خود را رساند و البته پس از یک پرس و جوی ساده محل را ترک کرد. مهجاد هم با کریم ارغنده پور، احمد زید آبادی و ساسان آقایی و دیگر بچه ها به بحث مشغول بود و موضوع هم تحریمی های انتخابات. بحث جلوی انجمن خاتمه یافت و پس از خداحافظی من و مهدی همراه با ابوذر و رضا مسیر ولیعصر تا هفت تیر را پیاده آمدیم و کل مسیر را هم به دعواهای سیاسی-انتخاباتی گذراندیم.
زمانی که به مترو رسیدیم و گمانمان بر این بود با خاتمه مباحث باید راه جداگانه ای در پیش بگیریم اتفاق عجیبی افتاد.
بر صندلی های مترو در ایستگاه نشسته بودیم تا قطار بیاید. رفقا فرصت را مناسب دیدند تا جدیدترین فیلم های خود را رد و بدل کنند. در میان فیلم ها، فیلم سیاسی مورد داری هم بود که صحبت هایمان معطوف آن شد. مشغول صحبت راجع به فیلم ها بودیم که خانم چادری و محترمی که چفیه ای گردنش انداخته بود آرام آرام طرف ما آمد و در حالی که چهارتایمان را معنادار نگاه می کرد با لحنی جدی بی مقدمه پرسید: ببخشید این ها چه فیلم هایی است که دست شما است؟
همگی شوکه شدیم. دوباره پرسید می خواهم بدانم شما چه فیلم هایی همراهتان است و بلافاصله دستش را طرف ما آورد تا فیلم را از دست مهدی بگیرد اما با امتناع مهدی مواجه شد. خانم چادری دست به چفیه اش کشید. سرتاپایمان را نگاهی کرد و با پوزخند گفت ترسیدید؟ برایتان متاسفم؛ الان به شما می گویم باید از که بترسید. سپس تلفن همراهش را درآورد و شروع کرد با آن ور رفتن، گویی که دارد شماره خاصی را می گیرد. چند ثانیه بعد صفحه تلفنش را نشانمان داد و گفت شماها باید از این بترسید...
عکسی که نشانمان داد یک طرح گرافیکی بود که رویش نوشته شده بود «خدا».  دوباره تاکید کرد شما باید از این بترسید.
ما همچنان ناباورانه به اتفاقاتی که در برابرمان بودیم می نگریستیم و آنقدر شگفت زده شده بودیم که نمی دانستیم در برابر این موجودی که ناگهانی از آسمان بر سر ما افتاده بود چه واکنشی نشان دهیم.

سپس شروع کرد در برابرمان از معنویت و پاکی حرف زد و گفت می خواهم ببینم روح و جاناتان چقدر آسمانی است و در ادامه این حرف یک مداحی از گوشی موبایلش برای ما پخش کرد و در ادامه گفت: هیچ می دانید در جریان انتخابات اخیر من چقدر نذر و دعا کردم که آقا مرتضی تهرانی رای بیاورد. از ان جا که از شوک اولیه خارج شده بودم قاطعانه پاسخ دادم: نذر و دعا نیاز نداشت حاج خانم. حاج آقا رقیبی نداشت که برایش دعا کنید رای بیاورد. دوستانتان قبلا به جای دعا از ابزار رد صلاحیت استفاده کرده بودند.

در ادامه بحث حاج خانم کلی از احمدی نژاد تعریف کرد و در میانه حرف هایش ما را مدام به تقوا و پاکی و معنویت دعوت می کرد تا قطار آمد و ادامه بحث ها به داخل واگن کشید. در داخل واگن عکس شهید همت را نشان همه مسافران داد و پرسید: آیا این فرد را می شناسید؟ سپس عکس شهید فهمیده را نشان داد و جمله معروف امام خمینی را در وصفش خواند. همهمه ای در میان مسافران در گرفت. جوانی خوش تیپ با لحنی تند به وی گفت: از این خزعبلات دست بردار و اینقدر عقده هایت را نشانمان نده، یکی از انتهای واگن گفت: لطفا ایشان را سریعا به تیمارستان معرفی کنید. بحث ادامه داشت که به او گفتم شما الان احساس می کنید که در حال امر به معروف و نهی از منکر هستید؟ لبخند زد و گفت: دقیقا همین طوره. گفتم اما می دانید شرط امر به معروف تاثیر بر مخاطب است. گفت: می دانم شما تحت تاثیر قرار می گیرید. چهره هایتان همه نورانی است و از همان نگاه اول متوجه شدم که شرایطش را دارید.
گفتم این همه شبکه های تلویزیونی و رادیویی برای ارشاد ما کافی نبوده حالا باید در مترو هم ما را امر به معروف کنید.
پاسخ داد: تاثیر امر به معروف چهره به چهره بسیار بیشتر است و من می دانم که شما به راه راست هدایت می شوید!
خلاصه این که حاج خانم همچنان در جو امر به معروف و نهی از منکر قرار داشت که ناگهان حین بحث نگاهش به رفیق شفیق ما عوض شد  و به آقا رضا طور دیگری خیره شد.
 در میان ناباوری وازگان مهربانانه ای با تم مذهبی نثارش کرد. مثلا گفت: شما چهره زیبا و جذابی دارید. من با دیدن شما یاد خدا می افتم. خوش به حال دختری که با شما ازدواج کند! شما چقدر نورانیت دارید.
کار دیگر از امر به معروف خارج شده بود و جذاب بودن دوست ما مورد اشاره حاج خانم قرار گرفته بود؛ طوری که مرتب ذکر لبش خوبی های رضا بود!
اگر در ابتدای کار فکر می کردیم که گیر مامور گشت ارشاد افتادیم و در ادامه نسبت به سلامت روحی و روانی اش شک کردیم حالا که در حال پیاده شدن از قطار بودیم در این فکر رفته بودیم که بنده خدا با آن چفیه ای که گردنش انداخته بود دنبال شوهر می گشت چون در مترو اساسا مخاطبش فقط آقایان بودند و البته ظاهرا رضا را هم پسندید!
در نهایت با بیان این که مرکز مشاوره ای دارد و می تواند بیشتر کمکمان کند شماره تلفنش را داد و التماس دعا گویان از وی خداحافطی کردیم.
نمی دانم این موجود عجیب از کجا جلوی راهمان سبز شد. خودش که می گفت تردید ندارد این مواجهه حکمتی دارد. حالا قرار است ابوذر شنبه با وی تماس بگیرد تا کمی بر میزان معنویت و اخلاصمان افزوده شود. اما اگر شنبه مثل امشب به جای معنویت به مزاح و خنده شبانه مان اضافه شد حتما ادامه این داستان مذهبی، رمانتیک،عاشقانه  و کمدی را برایتان نقل خواهیم کرد.



۷ اردیبهشت ۸۷

لطفا پاسخگو باشید

س.س: دوستان تحریمی را باید اصلی ترین برنده انتخابات مجلس هشتم دانست. پیروزی آن ها گرچه در مرحله اول خفیف بود و چندان به چشم نیامد اما تردیدی نیست که برنده قاطع دور دوم به ویژه در تهران تحریمی ها بودند. چرا که رای سیصد هزاری اصولگرایان در انتخابات را نمی توان پیروزی به حساب آورد و اساسا آدم شرمش می شود با این مقدار رای ادعا کند که نماینده مردم در مجلس هست. با این حال همانگونه دوستان تحریمی می خواستند میزان مشارکت مردم در انتخابات به کمترین حد خود در سالیان اخیر رسید و  اصلاح طلبان هم در تهران راهی به پارلمان نیافتند تا همه چیز به کام آن ها تمام شود.  طبعا همانطور که اگر اصلاح طلبان در انتخابات موفق می شدند همه حق داشتند از آن ها سوال کنند برای تحول خواهی چه برنامه ای دارند و حضورشان چه کمکی به برنامه های حقوق بشری و دموکراسی خواهی می رساند اکنون ما هم حق داریم از بردگان واقعی این انتخابات سوال کنیم از نتیجه پیروزی بزرگ آن ها به زندانیان سیاسی چه می رسد و دانشجویان چگونه از مواهب ان برخوردار می شوند؟
حق داریم سوال کنیم که برنده این انتخابات چه  سودی به مطبوعات می رساند و چگونه می توان از نتایج این پیروزی حاصلی درو کرد. خوشبختانه با کاهش مشارکت مردم در انتخابات ریاست جمهوری گذشته و مجلس هشتم شرایط همانگونه که دوستان تحریمی می خواستند پیش رفت و حالا وقت ان است تا گامی پیش آیند و مرحله دوم پروژه شان را معرفی کنند. مگر نه این است که آن ها همیشه نسخه می پیچند که باید صندوق های رای را خالی نگاه داشت و ژست سیاسی می گیرند که تمام افتخارشان این است که تا به حال مهری بر صفحه شناسنامه شان ننشسته است؟ خب حالا که شرایط وفق مراد آن ها پیش رفت و چند دوره است انتخابات در حد پایینی از مشارکت برگزار می شود کی قرار است حاصل آن سر سفره هایمان بیاید؟

آیا فقط باید به این دلخوش کرد که مشروعیت پایین آمده؟ در پس این اتفاق چه نتیجه روشن و مشخصی به دست می آید؟

تردید ندارم در دو سه روز گذشته دوستان تحریمی یکی از بهترین روزهای عمرشان را گذراندند و از کم شدن مشارکت مردمی در پوستشان نمی گنجیدند اما بیشتر از آن به این جمله اعتقاد راسخ دارم که این شادمانی پایدار و مستمر نخواهد بود. نمونه این شادمانی را خودم چهارسال پیش در هنگامه انتخابات مجلس هفتم احساس کردم اما در طول چهار سال عمر مجلس هفتم بارها بارها حسرت خوردم و آهی به افسوس کشیدم که اگر در بررسی فلان لایحه چهار نفر اصلاح طلب حضور داشتند آن لایحه به تصویب نمی رسید و یا در فلان موقعیت می شد نارضایتی و گله ها را به پارلمان کشاند. بارها به عنوان خبرنگار پارلمانی افسوس خوردم که اگر در کمیسیون امنیت ملی یا اصل نود دوتا نماینده موثراصلاح طلب حضور داشت چه اخبار پشت پرده خوبی می شد از حاکمیت بیرون کشید و در راستای آن فضا سازی کرد. بار ها آهی عمیق از ته دل کشیدم که اگر تعداد اعضای اصلاح طلب مجلس بیشتر از این بود می شد نماینده به هیات نظارت بر مطبوعات فرستاد و در نطق های پیش از دستور سهم بیشتری طلب کرد.
اکنون اما تحریمی ها به خواست خود رسیده اند. دیگر حق آن ها نمی دانم که طلبکارانه سوال کنند این نمایندگان که به مجلس رفتند در برابر نقض حقوق دانشجویان چه اقدامی انجام دادند و در برابر فشارها و محدودیت ها چه کردند. حالا ان ها هستند که باید جواب دهند با به نتیجه رسیدن پروژه شان چه فوایدی به دست آمده و کدامین درد از ما دوا می شود.
دوست ندارم مانند بحث های کوچه و بازار بشنوم مگر فلان موقع که اصلاح طلبان در قدرت بودند چه کردند. می خواهم صریح جواب بشنوم که گام بعدی چیست و سود این پیروزی کدام است. این سوالی است که من ماه ها است از دوستان تحریمی می پرسم تا بلکه در این شرایط اسف بار سیاسی با شنیدن جوابی قانع کننده من هم با آن ها همراه شوم. اتفاقا اگر ببینم نتیجه عینی، عملی و ملموسی در انتظار است چه باک که من هم همگام با رفقا ندای تحریم سر دهم اما دریغ که جز شعار و ژست و خیال، پاسخ قانع کننده ای نمی بینم.
از دوستان تحریمی عزیز می خواهم لطفا حالا که برنده شدند در مقام یک کنشگر سیاسی که نسخه سیاسی خاصی تجویز می کردند نسبت به تبعات دستور العمل صادره پاسخگو باشند و ادامه راه را با چراغ قوه نشانمان دهند که این مسیر به کجا ختم می شود؟



۶ اردیبهشت ۸۷

شکست خوردیم اما وضعمان بد نیست

س.س: با مشخص شدن نسبی نتایج انتخابات در تهران و دیگر شهرستان ها مشخص شد که اصلاح طلبان در تهران شکست سختی خورده اند. بر حضور تنها یک نماینده اصلاح طلب در لیست 30 نفره تهران هیچ نامی نمی شود گذاشت جز شکست سنگین. قبل از انتخابات با بچه های روزنامه نگار  این بحث را داشتیم که اصلاح طلبان در چه صورتی خود را بازنده می دانند. بحث بر سر این بود که اگر 6 نماینده از تهران به مجلس بروند اوضاع را می شود نسبتا مطلوب عنوان کرد. تا این جا که هنوز شمارش دور دوم تمام نشده و نتیجه 1000 صندوق اعلام شده جز محجوب که به سختی می شود او را اصلاح طلب دانست فرد دیگری از اصلاح طلبان رای نیاورده و مجید انصاری سر لیست اصلاح طلبان هم بین رتبه های 12 و 13 در نوسان است. با این حساب فرقی نمی کند حتی اگر 3 اصلاح طلب هم به مجلس بروند باز هم شکست خورده ایم و از پذیرش آن نباید طفره رفت. در دور دوم بر طبل تقلب هم نباید کوبید. گزارش ناظران از صحت انتخابات خبر می دهد. اما گزارش ناظران چندان مهم نیست. فقط کافی است به این نکته توجه کنید که در تهران میزان مشارکت در انتخابات چقدر کم بوده است. با این میزان مشارکت( حدود هفتصدهزار) طبیعی است که اصولگرایان رای می آورند.
فراموش نکنید حداد عادل در سه انتخابات گذشته به همین میزان رای آورده و این نشان می دهد که آرای اصولگرایان در تمام این مدت ثابت بوده اما این عدم حضور شهروندان اصلاح طلب در پای صندوق های رای است که باعث می شود اقتدارگرایان در هر انتخاباتی با این میزان مشارکت با کمترین حد دستکاری برنده شوند.
دور دوم انتخابات در حالی برگزار شد که شخصا بسیار آرزو می کردم مجید انصاری از میان اصلاح طلبان به مجلس را پیدا کند. چرا که جمع 60 نفره اصلاح طلبان در مجلس (که احتمال دارد در دور دوم حتی تا 80 نفر هم افزایش پیدا کند) لیدری می خواهد که قدرت جمع و جور کردن چهره های متفاوت آن را داشته باشد و انصاری از این قدرت برخوردار بود. با وجود عدم موفقیت اصلاح طلبان از تهران نباید فراموش کرد که نتایج اصلاح طلبان در شهرستان ها بسیار بهتر از آن چیزی است که صدا و سیما و رسانه های اصولگرا دراین مدت اعلام کرده اند. اخبار رسیده از شهرستان ها نشان می دهد که اصلاح طلبان در دور دوم هم مانند دور اول پیروزی نسبی داشته اند و حالا با اطمینان می شود گفت که فراکسیون اصلاح طلبان در مجلس هشتم  نه تنها از نظر کمی بیش از دو برابر مجلس هفتم نماینده دارد بلکه از نظر کیفی نیز نمایندگان جسورتر و قوی تری را به خود می بیند.
به نظر می رسد در صورتی که اصلاح طلبان بتواننند 20 نفر از نمایندگان مستقل با گرایش اصلاح طلبی را جذب کنند تعداد اعضای آن ها به نود نفر می رسد که این امار حدودا 3برابر تعداد آن ها در مجلس هفتم است. ائتلاف این افراد با اصولگرایان منتقد احمدی نژاد در مجلس هشتم قطعا روزگار سختی برای حامیان دولت رقم خواهد زد. مشکل اصلی در این شرایط وجود یک رئیس فراکسیون قوی است که بتواند این جمع متکثر را نظم و سامانی داده و برایش برنامه ای آماده کند.
با راهیابی جمعی از چهره های پر سر و صدای اصولگرا از همین حالا پیش بینی می کنم که مجلس هشتم مجلس پر زد و خورد و پر هیجانی باشد،  چرا که نه اصولگرایان آن چهره های خنثی مجلس هفتم هستند و نه اصلاح طلبانش آن جمع نحیف و مظلوم!
مجلس هشتم دیدن دارد. 

درخواست: ما طرفداران شرکت در انتخابات مدتی می شود که از پیروزی ها و شکست هایمان در انتخابات سخن می گوییم. علاقه مندم حالا که انتخابات تمام شده یکی از طرفداران تحریم انتخابات بلند شود و بیلان کاری خود  و دیگر دوستانش را از استراتژی تعیین شده اعلام کند. آیا جز انفعال، غر زدن، مایوس کردن و دست روی دست گذاشتن حاصل دیگری پدید آمده است؟ قطعا در تهران نتیجه انتخابات آنگونه پیش رفت که تحریمی ها می خواستند. مشارکت کم مردم و شکست اصلاح طلبان به صورت خلاصه آرزوی قلبی تحریمی ها بود. خوشحال می شوم اگر بدانم این موفقیت به صورت عملی چه دستاوردی برای تحول خواهان ایرانی و دموکراسی خواهان به بار آورده است.



۲۶ فروردین ۸۷

با مجید انصاری

م- ت :صحبت کردن با روحانی اتوکشیده ای مثل مجید انصاری درباره سیاست کار آسانی است. او حاضر است ساعتها بنشیند و درباره ائتلاف اصلاح طلبان و انتخابات و انتقاد از دولت صحبت کند . اما در انتهای یک مصاحبه کلافه کننده سیاسی من از او درباره سیاوش قمیشی و هدیه تهرانی و فیلم سنتوری و عشق پرسیدم . برایش توضیح دادم که پاسخ هایش را قرار نیست روزنامه ای کنیم اما باز هم وقتی سوال اول را پرسیدم حس کردم که صدایش کمی می لرزد و البته دستهایش که با مهره های تسبیح بازی می کرد . حتی حس کردم یک دوباری نگاه عاقل اندر سفیه به من انداخت . یکبارش وقتی که پرسیدم حاج آقا چند بار عاشق شدی؟ به نگاهش اهمیت ندادم و وقتی که یک دقیقه ای سکوت کرد تا به این سوال پاسخ دهد ، طاقت نیاوردم و گفتم نکند دارید با تسبیح تعداد دفعات عاشق شدنتان را می شمارید . فرصت نبود تا سوال های بیشتری بپرسم .به نظرم آمد که او هم از جواب دادن طفره می رود .هدفم از چند سوالی هم که پرسیدم این بو دکه  بفهمم  انصاری با ادعای نمایندگی بدنه اصلاح طلبان جامعه ، چقدر سلیقه های آنان را می شناسد . گفت و گوی زیر را بخوانید و خودتان قضاوت کنید:

س: حاج آقا اگر فردا کنسرت ساوش قمیشی در ایران برگزار شود ، آیا مایلید بلیت بگیرد و به کنسرتش بروید ؟
ج : کنسرت کی ؟
س: سیاوش قمیشی، اصلا ایشان را می شناسید ؟
ج : نه
س: معین و داریوش و ابی را هم نمی شناسید ؟
ج : نه ، من منتظر کنسرت آقای شجریان هستم و اصلا اگر می خواهید سلیقه موسیقیایی من را بدانید خوانندگان مورد علاقه من به ترتیب اولویت آقای شجریان ، افتخاری، شهرام ناظری و حسام الدین سراج هستند. البته خوانندگان پاپ را هم دوست دارم ولی کلا طرفدار موسیقی سنتی ام.
س: اگر بخواهید برای گشت و گذار و سیاحت به خارج سفر کنید ، کدام کشور را انتخاب می کنید ؟
ج: مذهبی یا غیر مذهبی ؟
س:   غیر مذهبی حاج آقا!
ج: من سفر زیاد کردم ولی هنوز چین را ندیده ام. البته به خاطر این که تا به حال چین را ندیدم دوست دارم به آنجا سفر کنم وگرنه کشورهای بهتری هم هست . مثلا آمریکا که فعلا جرات نمی کنیم برویم
س: حاج آقا به نظر شما محبوبیت هدیه تهرانی بیشتر است یا محمد خاتمی؟
ج : کی ؟
س: هدیه تهرانی. امیدوارم این یکی را لااقل بشناسید.
ج : فکر کنم هر کدام محبوبیت خاص خودشان را دارند
س: لطفا طفره نروید
ج: به نظر من قطعا محبوبیت آقای خاتمی بیشتر است . چون مردم آقای خاتمی را به عنوان یک سیاستمدار هنرمند می شناسند.
س: شما وقتی فیلم سنتوری را دیدید، به حساب آقای مهرجویی 1000 تومان ریختید یا نه ؟
ج: چه فیلمی ؟
س: سنتوری. اصلا سنتوری را دیدید ؟
ج: نه ، ندیدم
س: بگذریم ، حاج آقا تا حالا چند بار عاشق شدید؟
ج : بستگی دارد عشق را چطور تعریف کنید
س: همین تعریف روزمره ، همین روابط انسانی که دو نفر به هم خیلی وابسته می شوند
ج :( مکث طولانی ) اگر بخواهم واقعیتش را بگویم من به غیر از امام به کسی عشق نورزیدم . البته احساس محبت به همه داشتم . با همسرم هم که ازدواج کردم خب قطعا دوستش داشتم. ولی امام را فراتز از یک رابطه مردید و مردای دوست داشتمو اگر عشق را هم محبت خارج از حد عادی بدانیم ، فقط عاشق امام بوده ام
س: جوابتان خیلی دیپلماتیک بود
ج :من واقعیت را گفتم. چون اگر عشق را به معنای دلباخته بخواهیم در نظر بگیریم هر چه فکر کردم کسی به ذهنم نیامد .

 

 



با مجید انصاری از سیاوش قمیشی و هدیه تهرانی و عشق

م- ت :صحبت کردن با روحانی اتوکشیده ای مثل مجید انصاری درباره سیاست کار آسانی است. او حاضر است ساعتها بنشیند و درباره ائتلاف اصلاح طلبان و انتخابات و انتقاد از دولت صحبت کند . اما در انتهای یک مصاحبه کلافه کننده سیاسی من از او درباره سیاوش قمیشی و هدیه تهرانی و فیلم سنتوری و عشق پرسیدم . برایش توضیح دادم که پاسخ هایش را قرار نیست روزنامه ای کنیم اما باز هم وقتی سوال اول را پرسیدم حس کردم که صدایش کمی می لرزد و البته دستهایش که با مهره های تسبیح بازی می کرد . حتی حس کردم یک دوباری نگاه عاقل اندر سفیه به من انداخت . یکبارش وقتی که پرسیدم حاج آقا چند بار عاشق شدی؟ به نگاهش اهمیت ندادم و وقتی که یک دقیقه ای سکوت کرد تا به این سوال پاسخ دهد ، طاقت نیاوردم و گفتم نکند دارید با تسبیح تعداد دفعات عاشق شدنتان را می شمارید . فرصت نبود تا سوال های بیشتری بپرسم .به نظرم آمد که او هم از جواب دادن طفره می رود .هدفم از چند سوالی هم که پرسیدم این بو دکه  بفهمم  انصاری با ادعای نمایندگی بدنه اصلاح طلبان جامعه ، چقدر سلیقه های آنان را می شناسد . گفت و گوی زیر را بخوانید و خودتان قضاوت کنید:

س: حاج آقا اگر فردا کنسرت ساوش قمیشی در ایران برگزار شود ، آیا مایلید بلیت بگیرد و به کنسرتش بروید ؟
ج : کنسرت کی ؟
س: سیاوش قمیشی، اصلا ایشان را می شناسید ؟
ج : نه
س: معین و داریوش و ابی را هم نمی شناسید ؟
ج : نه ، من منتظر کنسرت آقای شجریان هستم و اصلا اگر می خواهید سلیقه موسیقیایی من را بدانید خوانندگان مورد علاقه من به ترتیب اولویت آقای شجریان ، افتخاری، شهرام ناظری و حسام الدین سراج هستند. البته خوانندگان پاپ را هم دوست دارم ولی کلا طرفدار موسیقی سنتی ام.
س: اگر بخواهید برای گشت و گذار و سیاحت به خارج سفر کنید ، کدام کشور را انتخاب می کنید ؟
ج: مذهبی یا غیر مذهبی ؟
س:   غیر مذهبی حاج آقا!
ج: من سفر زیاد کردم ولی هنوز چین را ندیده ام. البته به خاطر این که تا به حال چین را ندیدم دوست دارم به آنجا سفر کنم وگرنه کشورهای بهتری هم هست . مثلا آمریکا که فعلا جرات نمی کنیم برویم
س: حاج آقا به نظر شما محبوبیت هدیه تهرانی بیشتر است یا محمد خاتمی؟
ج : کی ؟
س: هدیه تهرانی. امیدوارم این یکی را لااقل بشناسید.
ج : فکر کنم هر کدام محبوبیت خاص خودشان را دارند
س: لطفا طفره نروید
ج: به نظر من قطعا محبوبیت آقای خاتمی بیشتر است . چون مردم آقای خاتمی را به عنوان یک سیاستمدار هنرمند می شناسند.
س: شما وقتی فیلم سنتوری را دیدید، به حساب آقای مهرجویی 1000 تومان ریختید یا نه ؟
ج: چه فیلمی ؟
س: سنتوری. اصلا سنتوری را دیدید ؟
ج: نه ، ندیدم
س: بگذریم ، حاج آقا تا حالا چند بار عاشق شدید؟
ج : بستگی دارد عشق را چطور تعریف کنید
س: همین تعریف روزمره ، همین روابط انسانی که دو نفر به هم خیلی وابسته می شوند
ج :( مکث طولانی ) اگر بخواهم واقعیتش را بگویم من به غیر از امام به کسی عشق نورزیدم . البته احساس محبت به همه داشتم . با همسرم هم که ازدواج کردم خب قطعا دوستش داشتم. ولی امام را فراتز از یک رابطه مردید و مردای دوست داشتمو اگر عشق را هم محبت خارج از حد عادی بدانیم ، فقط عاشق امام بوده ام
س: جوابتان خیلی دیپلماتیک بود
ج :من واقعیت را گفتم. چون اگر عشق را به معنای دلباخته بخواهیم در نظر بگیریم هر چه فکر کردم کسی به ذهنم نیامد .

 

 



۱۳ اسفند ۸۶

نه... این قرارمون نبود

س.س: وبلاگ مهجاد کم جاذبه ترین روزهای خودش را می گذراند. اعتراف می کنیم که دیگر آن شور و نشاط سابق و البته شیطنت های قدیم را نداریم. محافظه کاریمان زیاد شده و ملاحظه این و آن را زیاد می کنیم. آن اوایل هر چه به نظرمان بد می رسید صادقانه می گفتیم و از خوبی ها نیز با شهامت دفاع می کردیم. این روزها اما به ملاحظه این و آن از ناراستی ها می گذریم و از نگرانی تهمت ها، از آنان که خوب می پنداریمشان دفاع نمی کنیم.
شیطنت های گذشته مهجاد در اوج دلخوری ها اما دلنشین بود. حالا اما مدتی است که دیگر خودمان نیستیم. هستیم، اما خود نیستیم. وقتی از گوشه و کنار می شنویم که فلانی و فلانی هم دستشان به وبلاگ ما می رسد و یک پست ساده زمین و زمان را علیهمان بسیج می کند قید نوشتن خیلی چیز ها را می زنیم. نتیجه این عملکرد، شده حال و روز مهدی خودمان که عملا بی خیال نوشتن شده و مطالب بی روح من که حس وبلاگ نویسی ام را ارضا نمی کند.
در ایجاد این وضعیت جدید البته ما به خودی خود مقصر نیستیم.  بخشی از تقصیر به عهده خوانندگان مهجاد هم هست که در هر پی هر مطلب با زنگ و تماس و اس ام اس همه جوره هشدار می دادند که این چه مطلب است که در وب گذاشته اید! تند است و دردسر دارد و هزار مشکل برایتان درست می کند. مقصر دوستان و آشنایانی هم هستند که ما را مورد عتاب و خطاب قرار می دادن که چرا جوانی می کنید  و چرا دست از شیطنت بر نمی دارید.
حالا مدتی می شود که مهجاد شده مدل دلخواه رفقا. نه کسی اظهار نگرانی می کند، نه کسی زنگ مضطرب کننده ای می زند و نه کسی هشدارمان می دهد. اما حال و روزمان شده همینی که می بینید. گاهی اوقات حتی خودمان هم رغبت نمی کنیم به مهجاد سری بزنیم و از احوالش با خبر شویم. خرابی کامنتدونی هم مزید بر علت شده تا دایره ارتباطمان با مخاطبان محدود شود. البته قرار بوده این مشکل آخری امروز و فردا حل شود. حوصله داشتید امتحانش کنید شاید بشود کامنت گذاشت.
 خلاصه این که دلمان برای چراغ های خاموش و روزهای پر حس و حالش تنگ شده...
اسرار المهجاد: درد دل های امروز در تحریریه اعتماد منجر به نوشتن این پست شد. با حمیدرضا ابک از یک زاویه و بچه های فنی از زاویه ای دیگر. گویی این درد دل ها راه درد دل های وبلاگی را که خیلی وقت بود بسته شده بود باز کرد.
راستی خیلی وقت بود اسرار و این حرف ها هم نداشتیم و این خود دلیلی دیگر است بر ملاحظه کار شدنمان!


۱۰ اسفند ۸۶

نه سالگی مشارکت کوچولو

س.س: واقعا باعث دلگرمی آدم می شود وقتی می بیند در این روزها که کمتر کسی حال و حوصله کار سیاسی را دارد، جمعی از جوانان که کار تشکیلاتی را جدی گرفته اند از دورترین نقاط ایران بلند می شوند و شال و کلاه می کنند و برای بزرگداشت نهمین سال تاسیس جمعشان به تهران می آیند و برای سال آینده نقشه و برنامه می چینند.
نام این جمع البته خاطر خیلی ها را مکدر می کند و خیلی ها هستند که با شنیدن نام شاخه جوانان مشارکت اعصابشان به هم می ریزد و جیغ و داد راه می اندازند. اما هرچه باشد تردید نباید کرد در نبود احزاب واقعی در کشور، جبهه مشارکت با همه پراکندگی آرا و نظرات که دارد هم اکنون درست و درمان ترین حزب موجود در کشور است و این البته مورد اذعان دیگر احزاب و گروه های سیاسی هم هست. جالب این جا است که فعال ترین بخش این حزب شاخه جوانانش هست که چند ماهی می شود بی سر و صدا به تحکیم کار تشکیلاتی مشغول بوده و برنامه های متنوعی را در دستور کارش قرار داده که صدایش چند وقت دیگر در خواهد آمد.
دیروز که به جشن سالگرد تاسیس شاخه جونان مشارکت رفتم مثل همیشه شور و اشتیاق را در چهره جوانان مشارکتی دیدم. ویژگی جمع حاضر این بود که همین طوری روی هوا غر نمی زدند و به زمین و زمان بد و بیراه نمی گفتند. این جمع  وارد گود شده، برنامه می دهند، کار می کنند و سپس غرهایشان را بر سر خودشان می زنند که چرا قصوری پیش آمده و چرا کسی کوتاهی کرده است.
در این روزهای کسالت آور  و نا امید کننده سیاسی که هر روز امید به تحول کمتر شده و علاقه به فعالیت در عرصه عمومی نیز کاهش می یابد، اجتماع پر شور جوانان مشارکتی سراسر کشور در آن زیر زمین معروف خیابان سمیه به راستی برایم امیدوارکننده جلوه کرد. البته جوانان مشارکتی نباید فراموش کنند که بنا بر بعضی روایت ها با رسیدن به سن نه سالگی، هم اکنون به سن تکلیف رسیده اند و برخی تکالیف و وظایف جدید از آن ها انتظار می رود که این کمی کارشان را دشوار می کند. جشن تکلیف مشارکتی های جوان البته مبارک باد دارد اما به نسبت همین قد کشیدن و بزرگ شدن، انتظارات هم از آن بیشتر می شود.
جشن امروز خاصیت دیگری هم برای من داشت که پس از مدت ها آشنایی دورادور، مهدی محسنی را دیدم. وبلاگ نویسی که کم کم باید او را "اسطوره فیلتر شدن و نا امید نشدن" خطاب کرد. جمهوریت به راستی خواندنی است و این خواندنی بودن را نه من، بلکه فیلتر شدن پی در پی وبلاگش به صراحت اعلام می کند.
امیدوارم دیگر دوستان جزئیات برنامه جذاب امروز را بنویسند تا با یک لینک ساده، زوایای دیگر جشن تولد «مشارکت کوچولو» را به شما نشان دهم. فعلا گیر دادن روزنامه کیهان به شهاب طباطبایی، یک روز بعد از جشن سالگرد شاخه جوانان را ببینید که برای اهل نظر حرف و نکته زیاد به همراه دارد. هر چه باشد بزرگ شدن و قد کشیدن، در تیر رس قرار گرفتن را هم در پی دارد و این اتفاقی است که پیش بینی می کنم در آینده، این جماعت سیاسی بیشتر به چشم ببینند.
 
*بی ارتباط به متن*
در ادامه بحث های وبلاگی چند وقت اخیر از مهدی و ساسان می خواهم که به این سوال دکتر ارغنده پور جواب دهند.


۳ اسفند ۸۶

بازي با حريف بي دست و پا

م-ت:
حكم مي كند
از نوع حكومتي اش
دستش پر است
هم شاهش را دارد
هم پياده نظام هايش را
فقط بي بي ندارد
بي بي كه مهم نيست
سرباز دارد
مي زند توي سر دو لوها و سه لو ها و پنج لوها
بازي را مي برد
يك دست ، دو دست ، سه دست
تازه دست يارش هم خوب است
دست هم را مي خوانند
حرفه اي اند
هم حكم مي كنند
هم ورق ها را بر مي زنند
آس ها هميشه پيش خودشان مي ماند
ده لو خوشگله را بازي نمي دهند ، چون خوشگل است
بي بي را بازي نمي دهند ، چون بي بي است
دست حريف
فقط دولوها و سه لوها و پنج لوها را مي دهند
آن هم براي رفع كتي
تا بازي ادامه يابد



۲۴ بهمن ۸۶

جدیدترین دغدغه های وبلاگی

اجماعی برای اعلام تاسف/ فرنوش حبیب نژاد
جمهوری اسلامی یا حکومت اسلامی/ داوود روشنی
پیشنهادی برای برگزاری انتخابات/ علی ظهوری
دیدی چه کرده اند با ما/ نوید